لالای فرشته

خصوصیات نوابغ

نابغه به فردی اطلاق می شود كه با ابتكار و توانايی خود بتواند از عهده ی كارهای ابداعی و اختراعات و برنامه ريزی های مهم كه افراد ديگر از آن عاجزند برآمده، نظريات و كشفيات او از لحاظ كيفی و كمی قابل ارزش و حتی خارق العاده باشد و جامعه برای آن ارزش قابل ملاحظه قائل شود. احتياج نيست حتماً يك نابغه مخترعی عالی و دانشمندی برجسته باشد، بلكه يك رهبر سياسی يا رهبر اقتصادی به سهم خود نابغه بوده و اعمال مديريت و برنامه ريزی صحيح و منطقی از ويژگی های نبوغ است. به طور كلی استعداد سرشار و بيش از حد، كنجكاوی، وسواس، علاقه ی شديد و دائمی و خستگی ناپذير برای كارهای ابتكاری و فكری مهم و برجسته و تقسيم ساعات كار در يك زمينه ی خاص از ويژگی های نبوغ به شمار می آيد. سوابق خانوادگی مردان علم و هنر، نويسندگان و مخترعان تقريباً بهتر از افراد طبيعی جامعه بوده است. در اين مطالعات ثابت كرده اند كه بين ظهور نبوغ و عوامل محيطی، اجتماعی، تحصيلی و اقتصادی ارتباطی مطلوب وجود داشته است و به خصوص روی اين عوامل تأكيد فراوان شده است. مطالعات يودر در مورد پنجاه نابغه نشان داده است كه نوابغ مانند افراد ممتاز، از لحاظ جسمی، قد و هيكل از حد متوسط جامعه بهتر بوده اند. والدين در موقع تولد اين كودكان در سالهای جوانی و شباب و از نظر روانی متعادل تر بوده اند. در اين افراد درك و فهم سريع، يادگيری سريعتر، حافظه قوی و علاقه ی به بررسی و تحقيق علمی و رهبری كاملاً مشهود بوده است. يودر تأكيد می كند همان طور كه برای رشد طبيعی فعاليت های ذهنی، عوامل محيطی مساعد نقش مهمی دارند؛ در رشد فعاليت های ذهنی اين افراد نيز عوامل محيطی مناسب نقش مهمي را ايفا كرده اند.

از لحاظ مليت و نژاد نوابغ همان خصوصيات افراد ممتاز را داشته و حتی ساكنان اروپای شمالی و انگلستان برتری بيشتری را نشان داده اند. از لحاظ جنسی موضوع عيناً مانند كودكان ممتاز قابل بحث و لاينحل مانده است. از نظر سابقه ی فاميلی و خانوادگی همان مشخصات و سوابق خانوادگی كه در كودكان ممتاز يادآور شديم درباره ی نوابغ نيز صدق می كند.

از لحاظ سلامتی جسم و روان، گزارش ولف و مايلز را كه در سال 1936 منتشر شده ذكر می شود:

%12 بهتر از افراد طبيعی جامعه هستند. از لحاظ جسمی افراد نابغه 58% مانند افراد طبيعی هستند 28% ضعيف تر از افراد طبيعی هستند 2% خيلی ضعيف تر هستند. 14% بهتر از حد متوسط و افراد طبيعي جامعه هستند. از لحاظ روانی و عاطفی 64% در حد متوسط جامعه هستند، 14% ضعيف تر از حد متوسط جامعه هستند، 8% ناراحت و مبتلا به ناراحتی های عصبی روانی هستند.

به طوری كه ملاحظه می شود افراد نابغه از نظر سلامتی جسمی و روانی اكثراً در حد متوسط جامعه هستند. وجود تعداد كمی از افراد نامتعادل در بين نوابغ نمی تواند رابطه ی قابل قبولی بين نبوغ و بيماری های روانی باشد. زيرا در تمام گروه های اجتماع مبتلايان به عدم تعادل روانی وجود دارد. ولی در مقام مقايسه شواهد حاكی از آن است كه در بين افراد ممتاز حتی در حد خلاقه و سازنده تعادل بيشتری از نظر روانی و جسمی وجود دارد و به عبارت ديگر اين افراد بيشتر از سلامتی جسمی و روانی برخوردارند. قدرت خلاقيت اين افراد را بايد به ثبات عاطفی آنها نسبت داد نه بيماری روانی. (كاك نيف)

در تاريخچه ی مردان برجسته نظريه هایی وجود دارد كه اين افراد در دوران كودكی يا نوجوانی و حتی جوانی افرادی حساس، خودخور، عصبانی، گوشه گير، خودخواه و لاقيد بوده اند. اكثراً به علت ضعف محركات محيطی و اجتماعی، عدم اعتماد به ديگران و از طرف ديگر به اين علت بوده است كه اطرافيان نيازهای آنان را نمی فهميدند و نمی توانستند به سؤالاتشان جواب دهند و حتی از درخواست و پيشنهادهايشان گيج شده و ممكن بوده آنان را مورد انتقاد قرار دهند. اين افراد از همان ابتدا احساس می كنند كه توسط افراد عادی درك نمی شوند و كارهايشان مورد قبول اوليا و همشاگردان و مربيان نيست لذا از همان كودكی احساس طردشدگی، بی مهری و تنهايی می كنند و چون تعدادشان بسيار كم است، رفتارشان از نظر كلی غيرطبيعی و عجيب و غريب جلوه می كند كه اغلب حمل بر ناراحتی روانی می شود. خوشبختانه اكثر اين افراد سازش و تطابق با محيط را به نحو احسن و بهتر از حد متوسط جامعه انجام می دهند و قادرند كه ناكامی های خود را از طريق پيشرفت در امور جبران نمايند و حتی سازش اين افراد در زندگی زناشویی يا خانوادگی بهتر از بقيه گزارش شده است. اين افراد به تيزهوشی و تفاوت های خود با ديگران واقفند و همواره جامعه را از خودشان عقب تر می بينند، در سطحی بالاتر از جامعه ی معاصر خود فكر می كنند و تقريباً هميشه سازنده و رهبرند. بنابراين به جای تطبيق و سازش با جامعه، وضعی پيش می آورند (انقلاب - اختراع) كه جامعه با آنها سازش كند. اين افراد از لحاظ سنی پايين تر و از نظر فكری بالاتر هستند و در مقابله با هم دوره های خود احساس ضعف جسمی می كنند. ارتباط اين كودكان با ساير افراد خانواده طبيعی و متعادل نيست چون غالباً والدين آنها را با برادران و خواهران ديگر، كه مسلماً از نظر هوشی در حد پايين تری قرار دارند، مقايسه می كنند. اين عمل به طرق مختلف كودك تيزهوش را آزرده و ناراحت می كند. از نظر موقعيت، نوابغ در بالاترين حد جدول استعدادهای انسانی قرار دارند. گالتون عقيده دارد همانطوری كه در منحنی توزيع عمومی در پایين ترين نقطه ی منحنی افراد عقب مانده قرار دارند، در بالاترين حد نيز بايد افرادی وجود داشته باشند. تمام چیزهایی که نوابغ آینده خواهند گفت، هم اکنون در وجود من و شما هست؛ منتها باید آنها را پیدا کرد و روی آنها انگشت گذاشت. (موریس مترلینگ)